|
|
|
|
|
عاقبت يك اقا پسر ضايع: دختر در پياده رو مشغول قدم زدن است و نگاهش به رو بروست. پسر موازي با او و در حالي كه گردنش با زاويه ي 90 درجه چرخش كرده است راه ميرود!! پسر:ببخشيد ميشه يه ادرس ازتون بپرسم؟ دختر ساكت است. پسر:خيلي نزديكه ها! ! ادرسو ميگم. پسر:من انقدر پسر خوبي ام. پسر:زبونتو گربه خورده يا تاكتيكت اينه؟! دختر ساكت است. پسر:شماره بدم يا id . به سر يك چهار راه رسيدند و چراغ عابر پياده قرمز مي شود. دختر مي ايستد ولي پسر حواسش نيست وبه راه خود ادامه ميدهد . صداي ترمز يك وسيله ي نقليه ي سنگين و برخورد يك شي گوشتي با اتوبوس به گوش ميرسد حالا ميتونين اقا پسرو با كاردك جمش كنين.(سحر در ضمن ازدواج به سبك ايراني هم مال من بود پوپك جون گرچه من و عاطفه نداريم) |
||
|
|
|
|
|
اندر مجلس خواستگاري..... خانواده دختر وپسر همه در پذيرايي خانه جمع هستند. دختر وپسر زير زيركي همديگر رو نگاه ميكنند. پدر دختر:خب به سلامتي. پدر پسر:مباركه! ! خاله دختر:چقدر به هم ميان . عمه پسر:ايشالا به پاي هم بميريد! ! عمه خاله دختر:كي عروسيه حالا پدر پدر پسر)ايشان به علت كهولت سن توانايي صحبت كردن ندارند) دختر خاله مادر دختر:هر چه زودتر بهتر. دختر عمه خواهر پسر:حالا چه عجله ايه. دختر عمه خاله دختر:اوا ! زودتر بايد بشه به ما نمياد ! عمه زاده مادر پسر:به ما كه مياد خوبم مياد ! دختر خاله خاله...خاله دختر:افادهها طبق طبق سگا به دورش وق ووق. عمه عمه عمه پسر:اي نفس كش ! حمله ميكنيم ! در اين لحظه پدر دختر كارد ميوه خوري را برداشته و به شدت به تعقيب برادر پسر مي پردازد. پدر پسر هم با يك حركت ماتريكسي روي هوا بلند شده و جفت پا توي سينه ي اصغر , بقال محله ي دختر مي گذارد. دختر وپسر كماكان زير زيركي همديگر را نگاه مي كنند. برادر فرصت طلب دختر هم رفته بين بعضي مهمان ها تا انها را جدا كند. |
||